بانوی اردی بهشت
كيش... مات و من مات شدم... مات اينهمه اتفاق يهويي... قرار نبود بيام... نوشتم تــــــــــــــــعطيل شد... ولي تا اطلاع ثانوي نوشتم اينو تا دوباره برگردم... بنويسم... بگم از خودم و از روزهام اين روزا همه چي خيسه... خيابون... حياط... درختا... گلا... شيشه ها... آدما و من و چقدر خيس شدن زير بارون و دوس دارم... حتي به ضرر يه سرماخوردگيه سخت و درد آور اومدم از خودم بگم باز... خب خودم... خود من... اين خود من هر هفته سه روزش رو ميره دانشگاه... سر كلاس... برگشتنم انقدر خسته اس كه حوصله ي تكاليف اجباريو نداره... اين خود من در حال حاضر تنها جاي دنج خونه واسش اتاقيه كه الان به وسيله ي بخاري گرم شده... گرماي مصنوعي البته... اين خود من تو خونه هيچ صميميتي نميبينه... همه فقط بلدن بحث كنن و گير بدن.... بابا كه از همه بيشتر... غزل چيكار ميكني تو اتاق؟ خب يه لحظم بيا بيرون.... مامان... غزل انقدر درس نخون... بخدا خوب نيستا... چشات ضعيف ميشه ... از خواب و خوراكم كه افتادي خلاصه بقيه هم به يه نوع ديگه ازت انتقاد ميكنن... سر كلاسم كه هيچي از درس نميفهمم.... همه بار درس خوندن افتاده رو دوش خودم... تو اون محيط چند تا دوستم پيدا كردم... هه... چه دوستايي... كسايي كه اولين سوالشون اينه كه: غزل دوس پسر نداري؟ من تو فلسفه ي اين سوال موندم واقعا... يه آدم چقدر مي تونه سطح فكريش پايين باشه... آخه اينام دوستن؟ چرا از خودم نميپرسن.... ؟ اينكه كيم و چه اعتقاداتي دارم؟ چقدر دور زمونه اي چرندي داريم... بگذريم صداي اونسنس تا حد كر كننده اي بلنده... ولي انگار من نميشنوم... عجيبه... انگار بيماريه بي تفاوتي گرفتم... نمونش همين ديروز... زير بارون داشتم خيس ميشدما... اما لذت ميبردم... يه نفر از كنارم گذشت و گفت : عاشقيا خندم گرفت... آخه كي گفته كسايي كه عاشقن فقط از اين كارا ميكنن؟ تو كدوم كتاب نوشتن؟ به بي تفاوتيم نسبت به خيس شدن خنديدم... طوري خيس شدم كه نتونستم سر كلاس بشينم... همينجور سرپا... كنار بخاري... فقط ميديدم لباي استاد تكون ميخورن... انگار تو اين دنيا نبودم...قبلنا اينطور نبودما... ولي خب ديگه... اينجور شدم... بازم بگذريم... برم غزل نوشت... غزل نوشت 1: از اينكه نبودم از همگي عذر ميخوام... ايشالا بتونم به همتون سر بزنم... خصوصا بنفشه ي خوب خودم غزل نوشت 2: 28 اين ماه جشن ازدواج برادر بزرگمه... خدا كنه همه چي خوب پيش بره ( چه ربطي داشت؟ ) غزل نوشت 3 : طولاني شد... شرمنده ي همگي... فداي چشاتون... مراقب خودتون باشين... تا ديداري دوباره.... امضا : خود من خسته پاییز ... بارون... آی خدا زندگی پاییزی شروع شد غزل نوشت : نبودم... هستم... هستم؟؟؟؟ چشام همه جا رو تار می بینه... گریه های دیشبم مث سیل بود... سیل اشکایی که با درد ریختم... تو سکوت... با صدای خفه شده تو حنجره... نگاهم به سقف اتاق بود... روزای زندگیم مث یه فیلم سریع از جلوی چشام رد شد... سرمو زیر پتو قایم کردم... مث کسی که بخواد از واقعیتا فرار کنه و فقط اشکام بودن که آرومم میکرد... بعضی وقتا تو زندگی یه اتفاقایی میفته که باعث میشن یه چیزی که تا دیروز خوب بوده یهو بد بشه... تمام احساسات آدم بهم بریزه و نفهمی کجای کاری؟ دلم واسه چند سال پیشم تنگ شده... مدرسه و بچه ها... دنیای پر از شیطنت و بی دغدغم... دیشب حالم بدتر از هر شب دیگه بود... سوزش معده و ....... هر چند دیگه کارم از این حرفا گذشته ولی شاید درمان بشم... اونم شاید صبح بابا اومد بالا سرم و پرسید : دخترم ثبت نامت چی شد؟ من فقط نگاش کردم... نمیدونم بابا... الان اصلا فکرم سر جاش نیست... خیلی سخته یه نفر دلواپس کسی باشه و اون هیچ خبری از خودش نده... ( این جمله رو هر کی یه طور معنی میکنه ، میدونم ، مهم نیست ... ) بعضی چیزا توضیح نداره چقدر بده که من انقدر حساس و شکننده شدم... چقدر بده نتونم خودمو جمع و جور کنم.... الان هیچی نمیدونم... فقط میدونم خیلی زیاااااد نگرانم غزل نوشت 1 : م ن خ ی ل ی ...... هیچی .... منو ببخش ... کاش درکم میکردی .... غزل نوشت 2 : گل را تو به آن گویی کز عشق معطر شد آن گل که فقط گل بود ، در حادثه پرپر شد .... کسی که از میان پنجره ای گشوده بیرون را نگاه می کند ، هرگز آن همه چیزی را نمی بیند که کسی از پنجره ی بسته می بیند . هیچ چیزی ژرف تر ، راز آلودتر ، بارورتر ، تاریکتر و خیره کننده تر از پنجره ای روشن ، در پناه یک شمع نیست . شارل بودلر غزل نوشت : میدونم این غزل نوشت ها هم نمیتونه سر نزدنم رو توجیه کنه... ولی باور کنین کام خونه 10 دقیقه یه بار ریسیت میشه... نمیتونم به هیچ کارم برسم : ( ... امیدوارم منو ببخشین ... سلام ... طاعات و عبادات همتون قبول باشه ... امیدوارم به اون چیزهایی که میخواین تو این ماه قشنگ برسین ... روزهای قشنگیه ! به قول یه نفر : به جایی که چند کیلو وزنمون رو کم کنیم ! چند کیلو گناهامون رو کم کنیم !! ماهتون عسل واسه مخاطب خاص من : امشب بهت خوش بگذره ٬ به اندازه این ماه دوست دارم ...
شکسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
***
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است.
لب بسته
در دره های سکوت
سرگردانم.
من میدانم
من میدانم
من میدانم
***
جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش.
در خاموشی نشسته ام
خسته ام
درهم شکسته ام
من دلبسته ام.

| Design By : Night Skin |




